تعطيلات نوروزي و گردش
خيلي وقته كه راجب ماجراهاي راميلا حرفي نزدم و فرصت نشده پست جديدي از شاهكارهاي راميلاجون بگذارم، حالا تو اين ايام تعطيلي مي خوام تا فرصت دارم يكمي از خودمون و داستانهاي اين چند وقته و ماجراهاي راميلا خانم براتون تعريف كنم .
داستان از اينجا شروع ميشه كه ما قبل از عيد نوروز مهمانهامون رسيدن و قرار گذاشتيم كه همه دور هم امسالو جشن بگيريم و يكجا جمع بشيم، من چون سركار بودم و مي رفتم سركلاس و آموزشگاه خيلي فرصت نكردم كه خونه تكونيمو انجام بدم به خاطر همين همه كارهام موندن براي يكي و دو روز آخر سال، خيلي سرم شلوغ بود سرگرم خريد براي سفره هفت سين و خونه تكوني بودم و از كوچكترين فرصت استفاده مي كردم كه بتونم تمام كارهامو انجام بدم چون قرار بود همه خونه ما تشريف بيارن به خاطر اين همونجور كه گفتم از كوچكترين زمان استفاده ميكردم كه برسم همه كارهامو سر وقت انجام بدم يعني واقعاً وقت غنيمت شمردم از سركار صبحها اگه مي شد مرخصي ساعتي رد مي كردمو مي رفتم خريدمو انجام ميدادم و بعد ازظهرها هم بعد از دانشگاه مي رفتم بازار بعضي روزها هم بعد از آموزشگاه مي رفتم خريد خلاصه حسابي بدو بدو كردم تا اينكه مهمانهامون كه ازجمله عمه و شوهر عمه و يكي از عمو هاي راميلا خانم بودن از تهران و شيراز رسيدن خونه ما شانس اين بنده هاي خدا هم ما اين همه تميز كرديم دقيقاً يك روز مانده بود به سال تحويلي طبق معمول خاك دست از سر ما بر نداشتو از مهمانهاي ما هم حسابي پذيرايي كرد ( ريز گردها ) و به قول معروف ما اين همه تميز كاري و گردگيري كرديم هيچ به چشم نيومد و باز هم خونه شد خاك خالي، خلاصه شب همه بسيج شدن كمك كردن ما باز هم گردگيري كرديمو جارو زديم تا حداقل فردا صبحش كه قرار بود سال تحويل بشه گردهاي سال قبل رو با خودمون به سال جديد نبريم .
فرداي اون روز عمو ميران راميلا حليم خريد و با خاله ليلا و زهرا خانم تشريف اوردن خونه ما كه دور همديگه بشينيمو صبحانه دسته جمعي بخوريم خداييش هم خيلي چسبيد و خيلي خوش گذشت جاي همه خالي بود قبل از اون هم همه آماده شدنو نشستيم دور سفره هفت سينو تا سال تحويل بشه البته نه همه هر كدومون دور يك كاري بوديمو تا دقيقه نود دور همديگه مي چرخيديم ولي واقعاً خوش گذشت اينقدر خوب بود كه متأسفانه يادمون رفت كه حداقل يكي دو تا عكس بگيريم. خلاصه بعد از سال تحويلي عيدي دادنها نوبت به صبحانه خوردن رسيد و بعد از اون هم قرار شد كه راهي ديار همسر گرامي بشيم، ما هم كم كم كارهامون رو انجام داديمو وسايل آماده براي رفتن كرديم بعد هم قبل از اينكه راه بيافتيم ما از فرصت استفاده كرديم رفتيم خونه آنا اينا و عيد ديدني مون رو انجام داديم و به اتفال اونها خونه مادربزرگ مادري رفتيم يك سري هم به اونها زديم چون مطمئن بودم ديگه فرصت نميشه كه بريم بعد از عيد ديدني برگشتيم خونه خودمون وسايلمون جمع كرديمو راهي مسجدسليمان شديم تو راه خيلي خيلي خوش گذشت راميلا خانم هم حسابي كيف كرد خيلي هم قربونش برم رقصيد .
خلاصه ما رسيديمو كمي استراحت كرديم بعد اونجا هم رفتيم عيد ديدني هامون رو انجام داديم فرداي اون روز كه چهارشنبه باشه صبح بيدار شديم كه بريم جاهاي ديدني رو ببينيم چون خيلي تعريفشون رو شنيده بوديم و واقعاً هم قشنگ و ديدني بودن از جمله دلا، دشت شيمبار، جزيره، سد كه اگه اشتباه نكنم تو راه شهركرد و ايذه بودن و هم هوا خوب بود و واقعاً هم خوش گذشت، راميلاي گلم هم حسابي لذت برد و ذوق مي كرد، جزيره كه رفته بوديم قرار بود بريم زيارتگاهي به نام سلطان ابراهيم تعريف شو زياد شنيديم ولي چون دير رسيديم ديگه نشد و با قايق همان اطراف حدود 1:45 دقيقه اي تاب خورديم راميلا هم واقعاً لذت برد البته اين وسط كمي خسته شد و توي قايق خوابيد وقتي كه بيدار شد گفت مامان بريم قايق، تو راه به سمت جزيره بوديم كه به يك عروسي محلي ايل بختياري برخورد كرديم كه واقعاً قشنگ بود با اون لباسهاي رنگارنگي كه پوشيده بودن جلوه مي داد خيلي زيبا بود ما هم از فرصت استفاده كرديم عكسهاي قشنگي ازشون گرفتيم. در كل خيلي خيلي لازم بود روحيه مون خيلي عوض شد خيلي خيلي به همگي خوش گذشت طوري كه دلمون نمي خواست برگرديم با اينكه از صبح زده بوديم بيرونو همگي هم خسته شده بودن به حدي خوش گذشت كه خستگي اصلاً به چشم نمي خورد وقتي برگشتيم ساعت حدوداي 1 شب شده بود و همگي هم خسته و گرسنه رسيديم خونه و كمي به نظافت خودمون رسيديم بعد هم نشستيم غذا خوردن به حدي خسته بوديم كه اگه ميشد سر سفره خوابمون مي رفت خلاصه فرداي اون روز قرار بود ما برگرديم كه رفتيم خونه دايي هسر عيد ديدني كه به حدي به ما لطف داشتند و ما رو خجالت دادن كه تدارك شام ديدن و گفت امكان نداره كه بزاريم بريد حتماً بايد بمونيد براي غذا، ما هم مجبور شديم كه بمونيم بعد از غذا راهي شديم برگشتيم به سمت خونه چون مجبور بوديم برگرديم نمي شد شب هم همان جا بمونيم به خاطر اين برگشتيم حدوداي ساعت 2 بود كه رسيديم روز بعد هم كه جمعه بود و همه جا تعطيل من هيچ كاري انجام نداده بودم و يك سري خريد داشتم براي جشن تولد راميلا راستي گفته بودم اگه تو تاريخي كه تولد راميلا بود نتونستم تولد بگيرم مي گذارم ايام تعطيلات نوروزي من هم گذاشتم تعطيلات ولي قسمت نشد قرار بود پنجشنبه شب باشه افتاد جمعه من هم چون خيلي خسته بودم و خريدهاي مربوط به جشنم هم انجام نداده بودم از جمله كيك تولد رو سفارش نداده بودم جشن تولد رو گذاشتيم براي شنبه شب، خلاصه من به همراه عمه ندا و عمو نيما رفتيم شيريني فروشي و سفارش كيك داديم و ظروف يك بار مصرف بگيريم، از يك طرف ديگه هم بابا اتابك و عمو بابك هم فرستاديم كه يك سري وسيله و مواد غذايي رو برامون بخرند به هر نحوي بود اكثر خريداي روز تولد رو انجام داديم من هم به مهمانهاهم زنگ زدمو دعوتشون كردم اين جوري كه حساب كرديم حدوداي 40 نفري مي شديم . فرداي اون روز هم كه شنبه اول هفته بود من بايد مي رفتم سركار و چون يه جورايي آنكال بودم نمي تونستم مرخصي بگيريم و از طرفي هم براي جشن لباس تهيه نكرده بودم به هر نحوي كه بود يكي دو ساعتي مرخصي گرفتم كه زودتر برم خونه و به كارها برسم بعد از ظهرش هم برم براي خودمو و راميلا يك لباس تهيه كنم ولي ديديد وقتي خسته باشيد همه كارها ديرتر تمام مي شه با اينكه زماني كه من سركار بودم بچه ها قرار بود همكاري با من داشته باشند و كمي از كارها رو انجام بدهند ولي با اين حال با اينكه رسيدم خونه و ديدم هر كسي دنبال يه كاري و داره كمك مي كنه كه كارها به نحو احسنت انجام بشوند ولي باز يك سري كارهايي مي مونه كه اصلاً قابل پيش بيني نيستند از اين حرفها بگذريم بعد از ظهر شد و من براي خريد لباس رفتم و عمو نيما و بابا اتابك هم براي تحويل گرفتن كيك كه تا قبل از آمادن مهمانها ما برگرديم، با اينكه دو گروه شديمو دنبال كارها بوديم با اين حال كه زماني نبرد تا رفتيم لباس تهيه كرديمو با كمك خاله ليلا هم خودم آماده شدم و هم راميلا رو آماده كرديم و بر گشتيم خونه تعدادي از مهمانهام رسيده بودن با اين حال خيلي خوش گذشت و راميلا هم واقعاً لذت برد اولين باري بود كه ديدم تو چهره اش كه احساس بزرگي مي كنه و يكمي هم خجالت و يك جورايي هم احساس مالكيت كه اين كارها و اين برنامه ها مربوط به خودشه و خيلي خيلي خوشحال بود بهش خوش گذشت حسابي هم رقصيد .
يك سري عكس هم است كه حتماً بعداً مي گذارمشون كه ببينيد .



تعطيلات نوروزي و گردش 
